X
تبلیغات
رایتل

گنجیشکک اشی مشی

روزی از نوع دخترانه

چند سالی که باب شده که روز میلاد حضرت معصومه رو روز دختر می گن. 

ومراسمات ودستجاتی هم برای تقدیر از این قشر معصومه جامعه دست پا شدن.قشر که هر روز بر معصومه ات ومصونیاتشون اضافه می شه  با عنوان خوشکل خوشکل مثل دختران فراری دختران فیروزه ای دختران آواره دختران سیب وگلاب دختران دریا 

 وامثال هم   

اما یه دختر ایرانی در جامعه فقط سه مرحله تا رهایی وحقوق انسان فاصله داره  

اول باید بالغ بشه  بعد باید شوهر کن ونهایت اگه بتونی طلاق بگیره  اون وقتکه  که شاید فقط شاید

.

.اما امشب سازمان ملی جوانان هم از همین نوع مراسمات برای دختران برگزار می کنه. 

 که وجه بارز این مراسم نبودن آقایان  و آواز خوانی نازنین عبدالهی(دختر ناصر عزیز)  

 

  از همه دوست دخترام که یکمی فقط یکمی دلشون برای پخش زنده آواز یه دختر خانم تنگ شده دعوت می کنم که تشریف بیارن 

 

امشب: جهارشنبه ساعت ۷   سالن غدیر  

تاریخ ارسال: چهارشنبه 29 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 01:46 ب.ظ | نویسنده: گن جیش کک | چاپ مطلب 8 نظر

ایران ودیکتاتور های بالدار

  

 

      


تصویر منصوب به کوروش هخامنشی در تخت جمشید با بال که نشان دهند فره ایزدی اوست.

 

یک سوالی همیشه در مواجهه با تاریخ ادواره مختلف تاریخ ایران ذهن مرا به خود مشغول کرد است؛

چرا وقتی تاریخ سلسه را در ایران مورد مطالعه قرار می دهی هیچ اثری از نسل قبل وسلسه قبلی نمی یابی؟

انگارنسل قبل محو می شود ونسل جدید بدون هیچ نشان ویادگاری از دوره قبل پا به عرصه وجود می گذارد

این مسله درمورد اکثر دوره های سلطنتی در ایران تکرار می شودانگار تنها هخامنشیان که جرات واجازه نسل پروری را در ایران دارند

چراکه اردشیربابکان (موسس سلسه ساسانی)خودرا ازتخمه شاهان هخامنشی می داند.شاید هم دلیل آن این باشد که هخامنشیان را دشمن خارجی از بین می بردکه رسم ندارد تاریخ ومردان گروه شکست خورده را قلع قم کند.هرچند که اسکندر به تلافی سوزندان آتن در جنگ های سالامیس وپلوپونزتوسط شاهان هخامنشی  شهر پارسه را می سوزاند.اما میراث حتی بیشتر از خود ایرانیان از این تمدن بزرگ جهان می برد که همان کتابخانه ومنابع مکتوب علم وسیاستمداری هخامنشیان است.چه بسا که همین میراث باعث پدیداری شکل های نوین حکومت داری در یونان می شود

البته ما نباید دچار احساسات غرور آمیر ایرا نی شویم ویونانیان را در حکومت داری مدیون ایرانانیان بدانیم .زیرا دموکراسی در ایران به جر جرقه های کوچکی هیچ وقت مرحصه ظهور پیدا نمی کند.البته شاید این اتفاق زایده روحیات ایرانی باشدکه متاسفانه در تمام طول تاریخ دیکتاتور پرست است. وتنها زمانی به عظمت وشکوه می رسد که دیکتاتوری قدرتمند با تدبیر وفاتح بر آن حکومت می کند.
حال آنکه یونان دز زمان پریکلیس وخیلی قبل تراز آن انواع حکوت هارا تجربه می کند.
اصول بزرگترین مشکل ایران در مواجهه با حکومت داری وسیاست طرح سوال است. ایران همیشه دنبال  چه کسی؟ است.حال آنکه یونان به عنوان مدل بسیار پیشروو مناسب در حکومت داری در طول تاریخ به دنبال چگونه حکومت کردن؟ است .وسالها وقرنها به دنبال طرح سوال است سوال های که شاید هیچ گاه به آنها پاسخ ندهد حال آنکه ایرانی تشنه پاسخ ونتجه گیری است.
اما ما اگر با حساب سر انگشتی بخواهیم تاریخ ایران را زیر رو کنیم با عنوان وشاهانی مواجهه می شویم .که تنها نام شاه وسلسه عوض می شود تقریبا اکثر سلسه ها به یک دلیل  به وجود می آیند وبه یک دلیل مشترک دیگر منقرض می شوند.
که معمولادلیل ظهور سلسه نو در ایران همیشه ستم حاکمان  بالابردن مالیات  نظام طبقاتی وفقر سینه وبدنه متوسط جامعه است .
که معمولا گروه ناراضی به رهبری فرد که بعد ها دیکتاتور پیروز سلسه بعدی است سلسه بیمار که حالادیکتاتوری دارد که قدر حکومت داری ندارد بزرگ شده زندگی اشرافی وبه اصطلاح حرمسرا است در برابر رهبری از قشر جنگجو تازه نفس ودرد کشیده ظلم های حکومت نابود می شود.وشاید کما کان اصلاحاتی در ساختار حکومت انجام دهد اما این اصلاحات به اندازه دید گروه فاتح از ضعف حکومت قبل است که اگر بخواهیم مثالی بزنیم

دوره ساسانیان که یک دیکتاتوری محض ومذهبی است

 از دوره اشکانیان سر بر می آورد.که موفق ترین نوع حکومت داری در ایران است چه بسا که طولانی ترین حکومت در تاریخ ایران است.اگر بخواهیم نمونه از دموکراسی را در حکومت داری رامثال برنیم نه کتبیه حقوق بشر کورش است که بیشتر جنبه نظری دارد تا عملی چون کوروش به هر حال دیکتاتور است اما به نسبت مهربان است با مردمش تازه نفس است .گرفتار زندگی اشرافی نمی شود اما دارای فره ایزادی است.یعنی یک دیکتاتور محض که نماینده خدا بر روی زمین است .دقیقا همان چیزی است که مردم ایران برای عشق ورزیدن ونشان دادن ایمان قلبی  می خواهد دیکتاتوری از سوی خدا که هرحرف واندیشه بر خلاف نظر ودستور او برعلیه خداست وکفر است.حال شما  خود شباهت این نوع حکومت داری را در عصر حاضر نیز می بینید .اما با این وجد هخامنشیان حکومت با تسامح مذهبی دارند.
اما اشکانیان که اساس آن بر آزدی مذهب وبورکلاسی است وحکومت دموکراتیک است ملوک الوایفی است وبه صورت ایالت های مجزا اداره می شود وهر ایالت نماینده در مجلس مهستان که همان مجلس سناست دارد که یکی از وطیفه این مجلس انتخاب شاه است.این مجلس نه یک مجلس فرمایشی است. چرا که در طول دوره اشکانی  بارها شاه عزل می کند وشاه دیگر می گذارد.هرقوم وگروهی به عقیده ومذهب خودش است واوضاع داخلی ایران بسیار مناسب است ونه خبری از قیام است نه خبری از مزدک ومانی وشاید به همین دلیل طولانی ترین دوره حکومت داری در ایران است.هرچند که شاید این نوع حکومت داری زاییده عصر هلنی وسلوکیان باشد اما نمونه کاملا خاص است. اما هر نظلام حکومتی یک جای به پایان می رسد که نیاز به اصلاحات دارد واشکانیان زمانی دچار زوال می شوند که به عدم وجود شاه مقتدر روبرو می شودوحکومت وکشور دچار هرج مرج می شود.
اما آیا مجلس مهستان ونخبه گان سیاسی ایران چاره ی برای این مشکل نمی یابند؟
متاسفانه ضعف منابع در باره تاریخ اشکانی که ساسانیان را می توان مقصر اصلی دانست اطلاعات ما را از طولانی ترین سلسه ایرانی وبهترین نوع حکومت داری در ایران به منابع بسیار اندک که به اندازه دوره وهر شاه شاید چند خط آن هم از منابع تاریخ نوسیان خارجی وسیاحان به زور بشود پیدا کرد.چرا که فردوسی نیز که داستان گویی وروایت گری  قهارست.وقتی به این دوره می رسدمی گوید:
 
از ایشان به جز نام نشنیده ام              نه در نامه خسروان دیده ام  

که به حق  تاسف برانگیز ترین از دست رفته میراث ایران همین تاریخ اشکانیان است. شاید اگر ساسانیان این گناه بزرگ را مرتکب نمی شودندامروز ایران ساختار نزدیکی تر به دموکراسی وحکومت داری نوین وپیشرفته راتجربه می کرد.
اما ساسانیان که برآمده از اشکانی است هیچ شباهتی به حکوت اشکانی ندارد ودر واقع نقطه عکس است.ساسانی از نظر مذهبی زرتشت است وزرتشتگری به عنوان دین رسمی ایران از سوی حکومت معرفی مشود وداری شاهان است که خود را از تخمه شاهان هخامنشی می داند وبه طبع داری فره ایزدی هستند که اهورا مزدانشان حکومت راه به آنها می دهد .در این دوره معبدان ورهبران مذهبی هستند که دارای قدرت سیاسی ونظامی هستند و نظام کاستی وطبقاتی را به وجود می آورندکه سواد آموزی ودانایی فقط برای طبقه بالا جامعه می باشد.ازشاهان هم که انوشیروانی دارد که عادل است. در تمام کتب تاریخی از او با این عنوان یاد می شود .اما بعد ازآشور بنی پالال وقبل از قضیه هولاکست اولین کشتار دست جمعی را در تاریخ ثبت می کند وتعداد صدها نفر از مزدکیان رادریک مهمانی قتل عام می کندومانویان وعسویان را قلع قم می کند.اما ساسانیان هم مانند هخامنشایان خوش اقبال هستند زیرایک دشمن خارجی آنهارا از بین می برد که اوضاع مملکت از بدتر از قبل می کند .اعراب بدوی فاتح ساسانی است که به هر حال یک کشور متمدن وبا سابقه است.شاید برای همین است که ساسانیان ونسل وتخمه آنها بعدها پس از دوره رکود ایران در اویل دوره اسلامی .خود را در حکومت خودمختار وقیام های که برای خودمختاری واستقلال شکل می گیرد نشان می دهد. واکثر حکومت بعد از حکومت خلافای عباسی در ایران خود را از تخمه شاهان ساسانی می دانن .حتی یعقوب لیث صفاری که آهنگراز سیستان است با یک نسب نامه که به احتمال زیاد جعلی است خود را به آنها نسبت می دهد.اما این اتفاق یک دلیل دیگرهم دارد آن همان مشروعیت فرد برای حکومت داری در ایران است.که بیشتر به موجب صفات انتسابی در فرد است. که همان تخمه شاهای وخون اشرافی است تاصفات اکتسابی که یعقوب  لیث که به حق یکی از بزرگتریتن شاهان وقدرتمند ترین شاهان پس از اسلام در ایران است باز هم برای مشروعییت حکومت مجبور می شود که خود را به شاهان ساسانی به چسباند. اما تنها این دو حکومت هخامنشی وساسانی به عنوان استثناعی درتاریخ  ایران است که پس  از گذشت دوره سلطنی باز هم سر کله آنها در تاریخ پیدامی شود.حاله آنکه رژیم پهلوی که سی سال بیشتر از حکومت آنها نمی گذرد هیچ اثر قابل توجه در ایران حال حاضر از آنها نمی یابیم .البته بحث من بیشتربحث بدنه مردم که موافق رژیم بودن می باشد نه بزرگان ورجال سیاسی  که خوب قاب شکسته محدرضا پهلوی توی چمدان وعکس روح الله خمینی تو ی طاقچه خانه پدربزگم هم چیز را لو می دهد.وحتی این تغییر دیدگاه وبی ثباتی ایرانی را در سالها نزدیک تر هم دیده ام.کسانی که در هشت سال دوره آقای هاشمی رفسجانی جان شان برای او در می رفت وهنوز تا سالهای قبل خوب یادم هست که از او به عنوان مغر متفکر جهان اسلام وسیاست مدار بزرگ یاد می کردن وبعد دردوره آقای خاتمی به او عشق می ورزیدن وحالا سینه چاک آقای احمدی نژاد هستن.
این همه بی ثباتی ازنادانی وبی سواد قشر متوسط وکه سینه وبدنه ایران است می باشد.قشر متوسط ی که روزنامه نمی خواند کتاب نمی خواند وتا جای دنبال اخبار است که به دغدغه های روز مره او ارتباط مستقیم دارد.ودوره آموزش وپروش را در مدارس ودانشگاهی می گذارند که اصل پژوهش وتحقیق وطرح سوال وجود ندارد واز هم چیز همان قدر می داند که که در کتابهای درسی که حکومت می خواهد می خواندوبا علاقه مند کردن طیف بسیاری از دانش اموزان مستعد وبااستعدادبه علوم تجربی ومهندسی.چرا که در مدارس به اصطلاح نمونه وتیز هوشان اصلا رشته انسانی وجود ندارد.بی سوادی ونادانی ایران در علوم نظری جامعه ایران را به اندازه رعیت دوره ساسانی نگه داشته است.که به جای اینکه خودش چیزی بخواهد برای تغییر حال روز دنیایش ترجیح می دهد کسی جای او بداند وراهکار داشته باشد.وبرای او همین که زیر پرچم آن شخص باشد کفایت می کند! شاید این جنبش ها وتکاپو های که بعد از سی سال در نظام جمهوری اسلامی رخ داده است اگر با رهبری مناسبی پیش برود با توجه به آنالیز کردن آن در علم تاریخ یک  جای به مرحصه ظهور برسد وباعث اصلاحتی در ساختار حکوتی بشود اما آیااین مردمی که به قول بغبوخش (یکی از اعضای هیت تصمیم گیری برای نوع حکومت بر مردم پس از مسله گئومنات مغ است)وقتی دموکراسی پیشنهاد می شود.این نوع حکومت را منطقی نمی داند زیرا مردم را بی شعور ونادان می داند ودر نهایت داریوش هخامنشی را به عنوان شاه ودیکتاتوری را به عنوان حکومت مناسب انتخاب می کندنمی شود هیچ فرض دیگری دانست زیر بی ثباتی ایران در تاریخ وروحیه دیکتاتور پرستی او این نادانی را ثابت کرده است.



اما آیا این شور وهیجاناتی که آدم را یاد نسل قبل که انقلاب پنجاه وهفت رارقم زدن می اندازد نظلام ایرانی را به دموکراسی نزدیک ترمی کند؟ .

 آیا نسل ایران که روحیه دیکتاتور پرستی ودیکتاتور سازی دارداز مبانی آزدی ودموکراسی ورهبران این جنبش اصلاحی دیکتارنخواهد ساخت؟

 

                                                        فاطمه زارع                                               دانشجوی تاریخ  دانشگاه پیام نور بندرعباس

 

                                              
تاریخ ارسال: یکشنبه 26 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 02:00 ب.ظ | نویسنده: گن جیش کک | چاپ مطلب 6 نظر

پسرا دوغن دخترا کشکن

بچه که بودیم

همیشه سر عرض کوچه ومرز خاله بازی وفوتبال بازی با پسرا دعوام می شود

وجه تسمیه همه ی دعوا هم به یه جا ختم می شد



الان تقریبا بیشتر پسرای هم بازیم معتاد شدن دوس دارم یه یادی  کنم از شون


عدنان -محمد - علی -عادل- بهزاد -طیب-محمد-عزوز -صحاب- یونس-علی-عباس-داوود-وحید-احمد-صادق -یاسین -یاسر ..(امیدوارم کسی رو جا نداخته باشم آخه هر چی دور ورم نگاه می کنم تعدادشون بیشتر می شه) و کریم

بهش می گفتن کریمو ؛وقتی می رفتیم آبودان با هم شمشیر بازی می کردیم

کریم بامزه بود ومهربون شمشیرم خوب می زد.مسه یه شوالیه

خیلی وقت که نمی دیدمش راجبش شنیده ها

بد مستی بودو بنگو این جور چیزا

تا همین

جند روز پیش که  پیداش کردن توی یه خونه خرابه

با یه بند کلفت لای گردنش آویزنش کرده بودن

آویزن شده بود وسرد

دلم عجیب گرفت برای همه سالها  که بیهودگی بود

وما بزرگ شدیم

کاشکی همه مون ۷سالگی مرده بودیم 

شوالیه های کوچلو 


پسرا شیرن

دخترا موشن

پسرا دوغن

دخترا کشکن




تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 23 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 01:17 ب.ظ | نویسنده: گن جیش کک | چاپ مطلب 4 نظر

شعر ـ صبح است

شب که می شود گل های روی پتو با هم حرف می زنند  

ومن قسمتی از ملافه را دور دهانشان می پیچم 

رنگ سرخ می ریزد بیرون  

می پاشد روی سکه های عهد قجری    

عصر سبیل 

صدای جرینک جرینگ      کیف پول  

توی کیف پول خبری از ریش های بلندت میگیرم 

 صبح است  صف نانوایی 

ریش هایت را می دهم و نان می خرم  

 نان داغ 

با یک شیشه عسل   

چاقوی تیزتو بکش کنار پوستم  

روی نان تُست  

من خابیده ام که تو چسبناک باشی  

وعسل بریزی روی مذاب های تنم  

ورگ گردنت که هی بزرگ تر می شود  

وقتی عکس عروسی زن ومردی را می بینی که زول زده اند به من

که عریانم وتمامِ کوچه این را می داند 

که محض دو چشم عسلی بود  

وتو 

که قول دادی زودتر پیر شوی 

که اینقدر گل پاشیده روی چادرم   

 

تاریخ ارسال: شنبه 11 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 01:10 ب.ظ | نویسنده: گن جیش کک | چاپ مطلب 12 نظر

انگارش ۲

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 09:18 ق.ظ | نویسنده: گن جیش کک | چاپ مطلب

رنج های بیست ساله

Display Image

 

دستهایم بزرگ شدن .ودیگر دندان هایم نمی افتند حتی قدم هم بلندتر نخواهد شد. 

من ۲۰ ساله ام 

 وترس کلمه یست که می چسبد به یقه  

هوسم از بالای درخت پرتقال  گذشته 

 از در ودیوارمن آدم های زیادی  رفته اند  

ساختمان های زیادی خراب شده اند  

ولی  

اما  

حالا خوب گریه می کنم . 

بچه که بودم وقتی مادرم گریه می کرد  تو ی حسینه من که روی پاهای نشسته بودم انگیزه اش را نمی فهمیده ام

من حتی کلمه های   آن مرد را نمی فهمید که مادرم را به گریه می انداخت

من فقط لرزیدن پاهای مادرم را حس می کردم ودلم نمی خاست گریه کند  

آرووم که نمی شود من هم گریه می کردم   تا  مامانم دیگه گریه نکنه.

نمی دانستم چرا همیشه این طرف حسینیه زنها گریه می کنند وآنطرف صدای دمام همه را می ترساند .ترس ها وسوال های کوچلو ی که زود فراموش می شود 

 وقتی توی حیاط حسینیه دنبال سایه ام که هی بزرگ بزرگ تر می شود می دویدم . 

ترس های کوچلو ار دفتر دیکته از پارگی  لباس وپدر که همیشه دور بود .  

تما م پنج سالگیم را با یک جمله به یادم مانده   

 کسی بهم گفت بازی کن وهیچ وقت دعا نکن که بزرگ شی دنیا آدم بزرگ ها قشنگ نیست . 

انگار همون موقع ها هم فهمیدم که قشنگ نباید باشد .الانم که دارم فکر می کنم من تو بچگی همه کاری کردم  من حتی آرزو مدرسه هم نداشتم . 

آرزوی من به کوچه بود وعرض کمی از کوچه که می شود آنجا خاله بازی کرد وتوپ پسرهای همسایه را برداشت تا نخورد توی کاسه وکوزه خاله بازیت آروزهای هم بود که بر آورده نمی شود مسه داشتن یه لی لی کف حیاط با رنگ که نخاد هی با زغال وگچ بکشی وپاک بشه . 

اما پدر همیشه دور بود  

وموزائیک های حیاط هم باید بی صبرانه منتظرش می ماند  

انتظار ماههای دوری پدرم را خوب یادم ماند 

ه وقتی می آمد چمدونش پر بود ار کیت کات ومکینتوش وپیراهن های کوتاه ودامن های چین دار . 

پدر بوی سیگار می داد آن وقتها بوی سیگارش را خوب یادم مانده .وقتی بود نباید بستنی می خوردی ونمی شود خونه شیرین ینا بخوابی وتا خیلی از شب توی کوچه بدوی با موهای که همیشه کوتاه بود کوتاه ورقاص وقتی می دوید آفتاب را نازک نازک توی خودش می برد .  

هرچقدر خورشید بالاتر می آید این اتاق سرد تر می شه وپاهای من که همیشه زود تر سرد می شن

چیزهای خفت مرا گرفته  مسه همین سردی پا   

منتظرش بودم می دانستم چیزهای زیادی را باید پشت در بگذارم مسه  کودکی  

آدم هایم را وساختمان هایم را

می دانستم وبارها به همشان گفته بودم به دبستانم به پناهگاه زیر زمینیش حتی گفته بودم انگار می دانستم روز خراب شدنش در من است . 

حتی به امو عزوز گفته بودم نمیر به همه آدم ها گفته ام نمیرند می دانستم هر چی که پشت این در بماند فراموش می شود . 

از پس این در روز ها تکراری ایست منم وسایه که کنار تخت کش می آید دارم پوست می دهم وبالا می آرم دنیای آدم بزرگ ها را .دنیای دل تنگ ها ی الکی  

پس این در هم چیز شکل رنج است  

خنده ها  

اسکله ی که تعمیر داشت 

بستنی که سرت را در می آورد ازبسکه سرد می خوردی  

حتی بوی قلیان میوه ای که ازآنجایت دود می آورد که خداست  

وموهایم ...

 این موجودات سیاه بلند که گردنم را فشار می دهند  

 

تاریخ ارسال: دوشنبه 6 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 11:09 ق.ظ | نویسنده: گن جیش کک | چاپ مطلب 11 نظر

Message: Could not IM buddy
[10:38] starsohelq8: تجربه [10:38] starsohelq8: شدم [10:38] starsohelq8: ترجیح دختربود[10:38] Meebo Message: Could not IM buddy[10:39] starsohelq8: که چیز زیادی نمی خواست[10:39] starsohelq8: چیزهایش اندازه یک خورجین بود[10:39] starsohelq8: کولش که می کرد دیگر تمام می شود بی وزن[10:40] starsohelq8: خالی [10:40] starsohelq8: وخشک[10:40] starsohelq8: خنده اش نمی گرفت[10:40] starsohelq8: کمی وزن بود وسنگینی بار
[10:

تاریخ ارسال: شنبه 4 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 11:49 ق.ظ | نویسنده: گن جیش کک | چاپ مطلب 0 نظر

از timeخابم گذشته

یه مشت خار کوچلو کوچلو تو چشمام ودست که روی کیبورد می گردن حم به ارداه نیست اداره من نیست تمام اتفاق ها ی که می آید توی مخم شروع می ند بعد از این ور به اون ور که مقلتم اتفاق می ره بعد یه چیز تازه می آید مسه چشماش که مست کرده بودحتی تو عکس مسه ساختمان نصفه ونیمه که خاک هاش بوی شاش افغانی ها رو می ده ومسه دبستان فرودسی که حالا نیست وحتی گربه که بوبام شبا براش غذا مذاره حتی اینکه می دانم فقط زیاد پول تو کیفم نیس وتوی کافی نت نشته ام فقط می دونم پولم کمه همین دیگه حتی نمی دونم چند تومونه اگه پو ل نداشتم چیه؟اصلا شاید گردنبندم گذاشت نمی دانم .حتی تازه دارم می فهمه که گرسنه ام هسته ام .من به مرز دیوانه ها نزدیک تمام آدامای اطراف دیونه شدن چند نفر الان کنارم داره راجب دهکده حرف می زنن که چطوری جمعیت افزایش بدن .وصب تصویر مرده ی که فق ط میکرفون ها داشتن بهش گوش می دادن ومشتا مر غابی پشت سر مرغابی یه خط افتاده بود دست درددد می کنن وچشمام می سوزن 

انگار یه مشت خاک توش ریخته یه مشت خا

ک کنار ایسگاه اتوبوس آبادان نزدیک ایستگاه نه که میره اهواز وصورت سوخته مرده راننده چنجر وحتی یه چیز دیگه مسه یو اس آ آبودان ایسگاه 12 خونه عمو حسین شمشادش وجوجه ماشینی که زنعمو گوهر برام گرفت وقتی بچه بودم برا مونو وحسین مال ما زرد بود وزبل آخرش در رفت .چقدر تصور می آید ومی ره من خابم دارم چای می خام وچیزهای از من گذشته من از چیزهای گذشته چیزهای در من تکسر می شن وچیزهای ازم من پاک می شن چشماش همیشه مست بود وقتی می خندید وقتی گریه می کرد وقتی پشت فرمون بود وقتی فوش می داد اصلا دایم خمر بود مرتیکه ... 

من خابم دارم خابم دوس دارم بخاوب واین بار هیخ خابی هم نبینم چقدر دلم برای دنیای آدم های بیدار تنگ شده چقدر دلم می خاد بیدار باشم وقتی راه می رم وقتی می خندم وقتی تلفنی حرف می زنم اه  ه ه ه ه هه هه ه  هه هه هه هه هه ه هه   ههه ه هه ه هه هه ههه 

دقیقان نزدیک به خیلی ساعت که نخابیدم نزدیک به خدا حالا می فهم ه چه حالی دارن هندی وقتی تو خیوبون می خابن کاشک سر فلکه برق صندلی فلزی بود .....یه برگه روزنامه کیهان از همی مجله ی سر فلکه بر می داشتم می ذاشتم رو صورتم  

تصور مرد مقدس که فقط یک انگشتر بود

 

برام دعا می کرد که بخابم وخاب هیچ کی نبینم  

 

یا  یو  اس  آ  

 

مو خیلی خابم دارم  

  

 

التماس دعا خیلی چاکریم

 

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 2 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 10:27 ق.ظ | نویسنده: گن جیش کک | چاپ مطلب 5 نظر