X
تبلیغات
رایتل

گنجیشکک اشی مشی

برای صغرا وبوی آشنایش

 

 

برای صغرا ونگارخانه ی که هنوز تنگی نفس می گیرم وقتی روی پله هایش راه می روم وقتی به در اتاق کمال المک می رسم وآن میزبلند با پارچه مخملش را می بینم واستکانهای که ته مانده تفله های چای ته آن به لکه سیاهی مبدل شده.استکانی که سه شنبه هارنگ ماتیک تو می شودن

نمی خواهم برای رفتنت مرثیه نویسی نکنم هیچ وفت نخواستم

من برای رفته هایم دلتنگ نمی شوم! چه برسد به تو!

 که جامانده ی توی روان  پاک شده ام وهرشب صورت به گونه هایم می چسباننی از ماه میگی وشکل ستاره هاو برایم سنگ قبر های یدالله را می شماری تا خوابم ببرد بعد دست مرا میگری می بری به سرزمینت به خانه تازه ات به تازه گیت

من هنوز حسودم ساجی هنوز هم! به خوشحالی پس از مرگ تو حسادت میکنم!به  شب ها که میای وبلند بلند می خندی وانگشت ها را جلوی حلقه ات می گیری که من نبینم چه اندازه خوشحالی

 ولی تو می دانی خوشحالی تو چه اندازه خوفم می دهدوتنم را می لرزاند سرمایی موزی وفانتزی کولر این اتاق از تجسم اشیای تو بیزارم

من با مرگ هم خوابه شده ام حتی بهتراز تو که مرده ی والان خابیده توی قطعه شماره پنج  

هان! 

جفت علی

 علی گندم ها را دوست دارد علی غم گین است وتو می خندی. چقدر احمقانه می خندی به ریش نداشته ام به بار ی که بر دوش می کشم هرهفته و برای تو می آورم که آرامم کنی وتو  طول تمام مدت که پدرت بوق رفتن می زند یک بند می خندی

....

 چیزی سر می خورد از گونه هایم چیزی که فقط شبیه اشک است  اما اسمش تنهایست 

 اسمش خوف است 

 اسمش سرمایست 

 که انگشت هایم را منقبض کرده

 آن چند شبی که تو بالا توی برف  خوابیده بودی و با چشم باز ستارهایت را می پاییدی یادت هست؟. 

فکر نمی کنم یادت مانده باشد با این صدای بلند خنده هایت

از همان شب من تنم دارد از سرما می ترکد ..

می فهمی تک تک ام نه به خاطره تو که رفتی به خاطر سکوت بعداز تو وبی مفهومی  وکنگی و تنهایی

اینکه دیگر آن دختر نارنجی مزاحمِ خواب وقت وبی وقتم نمیاد بکوبد به در فلزی خانه بعداز تو دیگر هیچ کس در خانه را برای من نکوبید!برای من گل یاس باغچه خودمان را هم هدیه نیاورد! بعد از تو خواب هایم طولانی تر شده مثل یک خرس بی هدف وکنگ ثانیه هاقل می خورند از دستم سر می خورند پایین

پایین

پایین تر

آنجا که خدا ایستاده تا من آزاد شوم وتومرا یک شب مهمان خانه ی مهربانت کنی

ساجی عزیزم

دلم گرفته ازت

من هر پنج شنبه می یام پیشت که بشنویم تو فقط می خندی

من فکر می کردم ما خیلی بیشتر اینا یم که این سنگ وخاک ها مارو از هم دور کنه

هرچند که

تو علی را بیشتر همه ما دوس داشتی واین را فقط قطعه پنج قبرستان باقو می فهمید............   

    

 

پ:این عکس رو خیلی خیلی اتفاقی دیشب تو آرشیوم دیدم عکسی که تا به حال ندیده بودمش جز عکس کاملا تصادفیه که با موبایل می گیرن !نمایشگاه عکس صغرا لکزایی فر مرداد هشتادوهفت  

 پ:برای صغرا دوستی که ساجی مشترکش کرد وبرای من بوی آشنایی ساجده ام  را دارد

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 12:30 ب.ظ | نویسنده: گن جیش کک | چاپ مطلب 6 نظر