X
تبلیغات
رایتل

گنجیشکک اشی مشی

خلیفه خدا نمد کوب می شود!

 

  

همیشه فکر می کردم خلفای عباسی باید حاکمان قدرتمندو داری قدرت به لا منازعی بوده باشند.با این هم ظلم وجنایت که در حق امامان شیعه کرده اند. 

 اما همین خلفای عباسی در روزهای که مثل آب خوردن امامان شیعه را که دارای طرفدارن زیادی در جهان اسلام هستند مورد ظلم وآزار وحتی شهادت قرار می دهند. ملعبه دست غلامان ترک ومقتول  های نوکران وخواجگان خود  از بی اعتباری وکم قدرت وبی کفایتی می شوند.  

اینقدر اوضاع دم ودستگاه خلافت آشفته بازار است که هر روز یک غلام ترک حکومت را در دست می گیرند وخلیفه تعیین می کند که به صورت نمادین حکومت کنندوهر وقت که خلیفه مورد نظر از منافع سپهسالار ترک خود تعدی می کرد.حکمش زهری بود که به او خورانده می شود!

حتی همان متوکل عباسی که مقبره امام حسین را ویران می کند وشیعیان که به زیارت امامانشان می روند را به قتل می رساند.مردی که خاطره جنایت های اوبه گوش تمام شیعیان جهان رسیده است وخودش در بسترش به دستور سپهسالار ترکش به قتل می رسد.   

اما روایت منحصر به فردیست روایت آخرین خلیفه تولالله عباسی مستعصم؛  

 آخرین خلیفه که به دست قومی از خود بدترش ((مغول ))می آفتد .هولاکوخان نوه چنگیز خان مغول فاتح بغداد واز بین برنده دودمان عباسی برای همیشه است!

که پس فتح بغداد در دار خلیفه با آخرین خلیفه عباسی به گفت وگو می پردازد: بخشی از گفت وگوکه روایت شده است در منابع تاریخی ؛

  • هولاکو خان به خلیفه:تو میزبانی وما میهمان آنچه در خور ما باشد بیاور! 

وخلیفه زنانان حرمسرا و پسرانش را به خدمت خان مغولی می آورند.که چیزی بیش از ۷۰۰زن و۱۳۰۰خادم هستند. 

  • بعد خان مغول خزینه  قلمرو تازه فتح شده اش رامی خواهد بیبند؛جام های زر قلمرو اسلامی که چیزی نزدیک به یک امپرتوری تکه تکه است در آن دوران ! 

هولاکو خان جامی از زر پر می کند ودستور می دهد خلیفه خدا آنها را بخورد!  در جواب انکار خلیفه برای خوردن زر می گوید پس این خزینه خرج مقابله با دشمنت نکردی؟! که اکنون اینگونه خار وذلیل نشوی .!

  • ومسله بعدی که پیش می آید چگونه ی برخورد ورفتار با خلیفه خداست که اکنون باید از بین برود.کسی که تا کنون واسطه خیر وبرکت خدا بربندها ش بوده .چیز ی نزدیک به یک انسان مقدس که حتی حرکت خودجوشانه  شیعی هم می ترسیدن از کشتنه اش!وطرف مقابل هم یک فرد مغولی است با اعتقادات شملی وخرافی وترس  از کشتن کسی که نماینده وخلیفه خدا بر روی زمین است!   
  • یکی از اعتقاد مغول این است که  روح انسان در خون او جاریست واگر روح انسان بزرگ و والای در روی زمین آزاد شود همیشه آزار ومزاحمتش برای قاتلانش باقی خواهد مانند. 
  • خلاصه پس ازچند روز مشورت وگفت وگو قرار می شود آخرین خلیفه تول الله را در نمدی بیپچانند وبا ضربات چوب ولگد اینقدر بکوبن تا به صورت تدریجی کشته شود. 

تا اگر  در زمان جان دادن خلیفه خدا اتفاق ناگواری افتاد؛ مثلا خورشید افتاد روی زمین !یا ماه گم شده !یا زمین لزرید! وخدا از کشتن نماینده اش خشمگین شد .دوباره خلیفه خدا را احیا کنند! 

  • وبلاخره آخرین خلیفه خدا در تاریخ ۱۴صفر سال ۶۵۶ه.ج جان می دهد وآب از آب تکان نمی خورد. این روایت یکی از متفاوت ترین شیوهای کشتن بود که من تا حال بهش برخورده بودم! 

 منابع:تاریخ جهانگشایی جوینی جلد سوم/تاریخ طبقات ناصری/مغول وحکومت ایلخانی در ایران (شیرین بیانی)

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 05:09 ب.ظ | نویسنده: گن جیش کک | چاپ مطلب 13 نظر