X
تبلیغات
رایتل

گنجیشکک اشی مشی

جهان صفر ویک ادبیات و من

در ست که یادم نیس اما  ۵ تیرماه سال ۸۴  بود که این وبلاگ متولد شد.آن روز ها من یک دختر ۱۴ساله بودم به گواه شناسنامه این وبلاگ و البته شناسنامه خودم ! 

این صفحه به اصرار ساجده کشمیری  ایجادشد.و قرار بر این بود که فاطمه زارع شعر هایش را منتشر کنند مثل ساجده ! که به این جهان مجازی اعتقاد داشت و می خواست همه باشند برای ارائه اثری هنری  که شعر باشد وادبیات را تپنده می یافت اینجا ! البته حق داشت آن اوایل دهه هشتاد واواخر دهه هفتاد کجا واین روزها کجا ..  


من هم میان تمام بازیگوشی ها دخترهای ۱۴ و۱۵ ساله سر وگوشی هم اینجا می کشیدم .راستش هنوز ادبیات زندگیم نبود اینجوری که الان هست اما وجود داشت و دارد. بعدش بود که نیاز عجیبی برای گفتن چیزهای دیگر به وجود آمد دغدغه خیلی کوچک و شخصی وخیلی بزرگ و جمعی که زدم به جاده خاکی .که البته به نظر ساجده افتضاهش همان پست ماهی صبور  بود که هنوز بعضی از وبلاگ نویس ها هم  یادشان مانده!  یک پست راجب به طرز پخت یک ماهی لذیذ با اشتها تمام در وبلاگی که تا پیش از این فقط شعر بود وحرف های که به زور قاطی مصنوعات ادبی بود تا بیرون می رفت!  

بعد که هم که آن وضع افتضاح به قول ساجی پیش آمدبرای اینجا من هم از خر شیطان پایین نیامدم وادامه دادم.جاده خاکی را که چقدر خوب بود ومی چسبید و البته گاهی هم شعر هایم را هم منتشر می کردم.که بعد از مدتی مایوس شده ام از ارائه اثر در وبلاگ!  

داشتم فکر می کردم به این کیبورد که همین طور حرو فش را که می زنی هر چیزی از آب در می آید.هر چیز می تواند یک مطلب اجتماعی یا سیاسی یا خبری یا نقد یا چرت وپرت گویی باشد می تواند( لبلیبلیسلیبلیسبیسلیسلیسلسیسلیسل  ) اینها باشد.و البته  می تواند شعر وداستان باشد که  یک اثر هنری است و جان مایه هنرمند! 

شاید این را بگذارند به حساب هر چیز اما احساس می کردم اثرم اینجا که ارائه می شود به هدر می رود.نه اصلا دغدغه کامنت وانتظار نقد جدی روی اثرم نداشتم واقعان! اما فکر می کردم اینجا ی که هستم من واین صفحه بی نام در این جهان بیکرانه اینترنت کجا و آن چیز درونی وبا ارزش حداقل برای خودم (شعر هایم) کجا؟گفتم نمی گذارم دیگر تا شاید روز ی که فاطمه زارع حداقل اسم شناخته شده باشد در خارج از وبلاگش در متن وشعرش که ان هم نشد برای اینکه نبود ونداشتم فضا ی برای معرفی شدن در سطح بالاتر وحتی پایین تری .   

نمی دانم شاید دلیل دیگری که شعر هایم را اینجا نمی گذارم یک  احساس تعلق ونیاز لحظه به لحظه غیر منتظره به این وبلاگ اس یک جور عجله برای گفتن که این روزها عجیب گلو یم را می فشارد.

 

با همین اینها بالاخره تصمیم گرفت یک صفحه تازه باز کنم که شعر باشد فقط! حداقل می تواند یک دفتر چه شعر بماند برایم با این بی نظمی وحوادث غیر منتظره - سرویس بلاگ اسکای را امن تر می بینم فعلا 

 

اما امیدوارم دوستانی که این صفحه را می بینند شعر هایم را هم بخوانند. 

  

پوست دریده حکایت تازه ی می دهد از بدن  وبلاگ شعر فاطمه زارع

 

تاریخ ارسال: شنبه 29 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 10:26 ب.ظ | نویسنده: گن جیش کک | چاپ مطلب 3 نظر