X
تبلیغات
رایتل

گنجیشکک اشی مشی

چند روایت معتبر از چند شاهد عینی

 

 

بابا می گفت : یه دختری  پاشو می کوبید  به زمین که مسافر این پرواز باشه که بره دبی اما خانواده ش تو فرودگاه نذاشتن که بره اما "حیات " پروازش open بوده کلی پیگیر کار ش شدن تا سوار پرواز شده  وقتی پرواز اوکی شده به شدت خوشحال بوده   

بابا می گفت حیات سوار پرواز کردم. تازه رسیده بودم سر چهار راه نخل که  رادیو ماشین اعلام کرد که هواپیما منفجر شده .... 

آقا انصاری می گفت:زیبا ترین صحنه که روی آب دیدم یه مادر بود که بچه چهار وپنج سال ش رو به شدت توی بقل گرفته بود   

مامان می گفت:جنازه ها رو توی سردخانه میوه چیده بودن که کف ش یخ بوده  می گفت: لیز که می خوردم می رفتم توی جنازه ها  مامان می گفت بو می دادن بوی عجیبی بود! می گفت :اونجا جنازه یه بچه دیده که دل و روده اش بیرون ریخته بوده

می گفت: حیات رو از سر آستین ش  و  مش موهاش شناخته ان 

عمه ام می گه:تا جند وقت مردم ماهی نمی خوردن شایعه بود که قطعه های از جنازه آدم تو شکم ماهی پیدا شده ....   

امروز 22سال از اون پرواز می گذره من هنوز با این داستان ها موهای تنم سیخ می شه  .

عکس:جغد بندری

تاریخ ارسال: شنبه 12 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 10:38 ق.ظ | نویسنده: گن جیش کک | چاپ مطلب 6 نظر