X
تبلیغات
رایتل

گنجیشکک اشی مشی

من ندید بدید تر از این حرفام...

             

  •  اولین اجرا تئاتر که دیدم مربوط به کودکی هایم است .شاید بهتر است که بگویم اولین اجرا نمایش  توی مسجد محله مان یادش به خیر چادر سفید می پوشیدم می رفتیم توی مسجد هم   کلاس  نقاشی بود هم  خطاطی هم  تئاتر و کلی خاطره بامزه وخوش بزرگتر هم که شدم  توی سالن فرهنگسرا آوینی تئاتر های دیده بودم که خوب مزه اش خوب یادم نمانده! بقیه اجراهای تئاترهم که توی این شهر  خلاصه می شود در جشنواره های مختلف که آن هم شانست بگیرد بندر باشی و خوش شانس تر هم باشی یک تئاتر درست نصیبت بشود که البته برای دیدن وپسندیدن  داور هاست ! توی مخاطب هم کشکی هستی که سالن را  پر می کنی جهت گزارش تصاویری از سالن . 
  •  تمام این سالها ی بی تئاتری این شهر فقط خدا می داند من جواب گویی چقد آدم بودم که این شهر به پیر به پیغمبر  تئاتر دارد بازیگر دارد خوبش هم دارد  که حداقل بیست وسی نفرشان دوست من هستند. چند بار هم که پیش آمد که گروه ی آماده می شود برای اجرا من هم پز می دادم بین دوستان وآشنایان که چند وقت دیگه اجرا ی تئاتر داریم خبرتون می کنم که بعد آخر کار همه چیز لغو می شود ما می ماندیم وحوض مان! دیگه کم کم چوپان دروغگو شده بودم  برایشان
  • اما اولین اجرا درست ودرمانی که خودم دیدم  تئاتری بود از یاسین بهرامی همین چند سال پیش با ساجده عزیزم اولین بار بود برای دیدن تئاتر پول می دادم.  اولین بار بود که از دادن پول برای دیدن چیزی اینقدر لذت می بردم فکر می کنم هزار تومان بود ورودی اش! من و ساجده پول ورودی دادیم  و وارد شدیم  .نیش مان تا بنا گوشمان باز بود انگار که صاحب همه آن ساختمان شده بودیم با همان هزار تومان  تالار آوینی  پر از صندلی خالی بود ما که سر جمع 15 نفر هم نمی شودیم.اما دیرشده  بود برای اطلاع رسانی! من خودم هم دیر خبر شده بودم .  تئاتر آن شب برای ما بود! لم دادیم روی صندلی وگوشی ی تلفن مان را خاموش کردیم .آن شب چه بازی فوق العاده دیدم از رضا غریب زاده چقدر لذت بردیم چه شب به یادمانی شد برایمان ..
  • تا اسفند سال ۸۸ و اتفاق تنها سگ اولی ...ابرهیم  برای این شهر! قسم خوردم که همه آن های که تا می گفتم این شهر تئاتر دارد توی صورتم پوز خند می زدند بکشانم سالن بنشانمشان رو بروی جهان خوش آب رنگ تئاتر از صغیر تا کبیرشان حتی کو چک ترین عضو خانواده مان  که چند ماه بیشتر نداشت هم آوردم توی  سالن ! بچه خواهر چهار ساله ام می گفت" خاله این آدما چرا دارند توی تلویزون راه می رن؟ چه می دانست بیچاره که این تلویزون هنر هیچوم است سینما را هم به زور همین تلویزون بهش فهمانده بودم  .بسکه سوال می پرسید گفته بودم سینما یعنی یه تلویزون بزرگ  حالا نمی دانستم تئاتر رو چطوری باید بهش بفهمانم !  بماند که خودم از همشان ندید بدید تر بودم اصلا. هر شب می آمد واجرا را می دیدم می گذاشتم چراغ ها خاموش بشود بعد یواشکی می رفتم روی یکی از صندلی های کم دید سالن می نشتم از ترس اینکه نگویند این خانم منتقد (+) کار و زندگی نداره هر شب می یاد اینجا تئاتر می بینه !  بماند که شب آخر اجرا وقتی رفتم که خسته نباشید بگم به گروه یکی از بچه ها برگشت بهم گفت "مرسی فاتمه که هرشب اومدی وکار رو دیدی" از خجالت صورتم گل انداخته بودم. خندیدم و گفت من ندید بدید تر از این حرفام..
  • آخرین اجرا  یکی از سخت ترین شب ها بودم برام  به اندازه فینال جام جهانی شایدم هم بیشتر  دل کندن  از تنها سگ اولی  چیزی که  به مدت دو هفته فیکس از روزمرگی بیرونم آورده بود. و دید بصریی ام را افزایش داده بود سخت بود واقعان ! یادش بخیر
  • حالا خوش بختانه تو این روزها بی رمق یک تئاتر دیگر در این شهر دارد اجرا عموم می شودو  توی شهر پراست  از بنر های تبلیغاتی اش هر چند که اینجا حتی یک خبر کوچک هم نیست از این تئاتر که شاید از کم لطفی دوستان وبلاگ نویس است شاید هم وقتی مخاطب عام با انبوه تبلیغات شهری دعوت می شود دیگر جای برای مخاطب خاص واینجایی نیست .بهرحال برای من که ندید بدید تئاتریم هنوز!  قطعا یک اجرا ضعیف هم می تواند از یک تحصن دو ماه و عدم حضور در فضا غیر مجازی فرهنگی وهنری بکشاندم بیرون و ببرد م توی سالن تئاتر!

|عکس نوشت|  اولین اجرای عموم تنها سگ اولی در بندر عباس /حاضران در عکس :( من - پانتا بهرآم - و بقیه دوستان ) عکاس: ابرهیم جلالی

 

|بعد نوشت| دیدن تئاتر رویایی خلیج فارس  رو به هیچ بنی بشری توصیه نمی کنم( با تاکید)!

تاریخ ارسال: دوشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:00 ب.ظ | نویسنده: گن جیش کک | چاپ مطلب 8 نظر